السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

145

تفسير الميزان ( فارسي )

و حق بر ايشان روشن شود . * ( « وَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً » ) * - يعنى اين عوض كردنها سرانجام اثرى جز روىگردانى بيشتر از اين راهنماييها اثرى نبخشيد . در اين آيه شريفه التفاتى به كار رفته ، اول سياق كلام سياق خطاب بود بعدا موضع غيبت به خود گرفت تا اين معنا را بفهماند كه اينان بعد از آنكه كارشان بدينجا كشيد ديگر قابل خطاب و تكلم نيستند . در مجمع البيان مىگويد : « اگر بگويى وقتى خدا مىدانست كه ثمره تصريف آيات همان زياد شدن نفرت مردم است ، ديگر چرا اين آيات را نازل كرد و حكمت آن چه بود ؟ » . بعضى در پاسخ اين اشكال گفته‌اند كه حكمتش اين بوده كه حجت را بر طرف تمام نموده و در اظهار دلائل و فراهم نمودن زمينه براى تكليف ، جاى عذرى باقى نگذارد ، علاوه بر اين نازل شدن و نشدنش نسبت به همه مساوى نبود ، بلكه براى عده اى فرق داشت زيرا عده اى با نازل شدن اين آيات اصلاح مىشوند ، همينها هم كه از ايمان فرار مىكنند فسادهاى بزرگترى را به راه مىانداختند ، پس حكمت اقتضا كرد كه اين معانى در همين آيات نازل شود ، و اگر موقع ديدن آيات و دلائل ، نفور خود را زياد كردند از اين جهت بود كه آنها اين آيات را شبهه و حيله مىپنداشتند ، و نمىتوانستند در باره آنها درست فكر كنند « 1 » . و اينكه گفت « همينها هم كه از ايمان فرار مىكنند فسادهاى بزرگترى به راه مىانداختند » بىاشكال نيست ، زيرا زياد شدن نفور ايشان ايشان را به جحود و لجبازى و دشمنى با حق و جلوگيرى از پيشرفت آن ، وادار مىكرد و در باب دعوت چه فسادى بزرگتر از اين ! . و ليكن اين را هم بايد دانست كه كفر و لجبازى و نفور از حق ، و دشمنى با آن ، همين طور كه صاحبان خود را آزار نموده و ايشان را به هلاكت سوق مىدهد به همان اندازه به نفع صاحبان ايمان و راضيان از رضاى خدا و تسليم شدگان در برابر حق تمام مىشود ، زيرا اگر براى اين صفات نيك و خصال ستوده مقابلهايى پيدا نمىشد واقعيت قدر آنها معلوم نمىگرديد ( دقت فرمائيد ) پس حكمت اقتضا مىكرد كه حجت تمام شود ، و همچنين در تماميت خود رو به ازدياد رود تا از افراد شقى تمامى آن شقاوتى را كه در طاقت و وسعش هست بيرون افكنده و افراد سعيد هم با مساعى مختلف خود درجاتى مقابل دركات اشقياء طى

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 417 .